غـــــزلغـــــزل، تا این لحظه: 13 سال و 10 ماه و 7 روز سن داره
سحــــرسحــــر، تا این لحظه: 11 سال و 4 ماه و 9 روز سن داره

بهونه های قشنگ ما برای زندگی

روز دختر مبارکت باشه غزلم

تولّد حضرت معصومه(س) و روز دختر مبارک دخملم همیشه از خدا یک دختر می خواستم، دوستام بهم میگفتن اینقدر نگو، اگه بچه ات پسر بشه اون وقت دپرس میشه و برای بچه هم خوب نیست، اما من از خدا دختر می خواستم تا امید زندگیم باشه، تا وقتی بزگ شد دوست خوبم باشه، تا وقتی بزگ شد سنگ صبورم باشه، تا وقتی بزرگ شد همبازیش باشم، تا وقتی بزرگ شد رازهامونو بهم بگیم تا . . . امام صادق عليه‏السلام : پسران نعمتند و دختران حسنه ، و خداوند از نعمت‏ها بازخواست مى‏كند و براى حسنات پاداش مى‏دهد . امیدوارم مثل حنا با مسولیت مثل کزت صبور مثل ممول مهربون مثل جودی شاد و سر زنده و مثل سیندرلا خوشبخت باشی ! ...
16 شهريور 1392

چهار دست و پا

دخمل عزیزم بالأخره چهاردست و پا شرع به حرکت کردی درست در « هشت ماه و دو هفتگی» به مرور شروع به چهار دست و پا راه رفتن کردی اوایلش فقط یه ذرّه بود، شاید نیم متر، بازوهات خسته می شد و خودتو رها می کردی رو زمین، امّا بعدش کم کم حرکت هات بیشتر شد. وقتی برات زانوبند گذاشتیم خیلی ناراحت شدی. دندونای نداشته ات ( یعنی لثه هاتو) با حرص محکم به هم می زدی و در حالی که جیغ می کشیدی و دستات مشت کرده بود. گاهی با دستات سعی می کردی زانوبندو از پاهات بکنی و جدا کنی. البته هنوز هم زانوبندو دوست نداری، حس خفگی بهت دست میده چهاردست و پارفتنت مبارکت باشه   حالا دیگه بیشتر از قبل باید مواظبت باشم، وقتی تو آشپزخونه هستم ، با...
16 شهريور 1392

غزل در نمایشگاه کودک و نوجوان

دخمل شیرینم، جمعه و شنبه شب تو رو برده بودیم تا از نمایشگاه کودک و نوجوان بازدید کنی. با دقت به همه چیز نگاه می کردی و گاهی هم ذوق می کردی و عکس العمل نشون می دادی. اونجا برات استخر بادی و توپ خریدیم. راستی با داک و باب اسفنجی هم دوست شدی. این هم غزل و داک و این هم غزل و باب اسفنجی ...
11 شهريور 1392

اوّلین عروسی که غزل رفت

عروسی آقا میلاد و محبوبه خانم پسردایی بابای غزل دخترم دیشب تو شاد و کمی هم مات و مبهوت بودی، چون اولین عروسی بود که رفته بودی، در طول کل مراسم حتی یک بار هم تقاضای شیر خوردن نکردی چون سرت حسابی گرم بود. شکر خدا با زن عمو حمیده و سمیرا هم حسابی دوست شده بودی و کمتر به من نیگا می کردی   رفتم بالا، ساز بود                             صداي آواز بود ديدم آقا قناري                     ...
2 شهريور 1392

عافیت باشه حاج خانم

  غزل جونم امروز باید باهم بریم یه جائی                یه جای خوب و تمیز بااردک وباماهی غزل جون حتما باید شامپو کنی مو هاتو              خوب دستاتو بشوری تمیزکنی پاهاتو غزل جون صابون زده به صورت کوچولوش           غزل جون دیدن داره توی حموم زیر دوش بابا می گه عافیت دختر خوب ونازم                   به داشتن دختری...
1 شهريور 1392
1